۱۳۸٥/۱۱/۱٩

فال حافظ - قسمت چهارم

« یک رشته ای هست ، علمی – ناعلمی ؛ علمی – شبه علمی و شصت ، هفتاد سال یا بیشتر حتّی صد سال سابقه ی تحقیق در دانشگاه ها و مراکز تحقیقی جهان ؛ مخصوصأ اروپایی و امریکایی دارد . فارسی اش فرا روانشناسی است و فرانسوی آن پاراپسیکولوژی است ؛ یعنی روانشناسی امور غیر متعارف . مثلأ تله پاتی و یا دورآگاهی که یک نفر به یک نفر دیگر نظر خودش را از دور بفرستد یا نظر او را دریابد . یا ضمیر یک نفر را بخواند . تا می خواهد بگوید ، می گوید خبر نده می دانم چه می خواهی بگویی و یا حالا احضار ارواح و اینجور مسایل هم در حوزه همین مساله قرار دارد . و همین جا بیفزاییم که کتاب هایی از عامیانه تا عالمانه وجود دارد . اعتقادات عامیانه و عالمانه وجود دارد . مساله معرکه ی آراست . بحث انگیز است و علم هم به راحتی نمی آید مهر صحتش را بزند . مگر این که آنقدر پیشرفت بکند که جای انکار نماند .

هیپنوتیزم هم جزء همین اقلامی است که موضوع فراروانشناسی است . حالا طب سوزنی هم حدودی هست . یک وقتی هیپنوتیزم را یک نوع شیادی و یک بازی ماجراجویانه می دانستند . اما دیگر هیپنوتیزم شایع شد ، در جهان قبول کردند که چنین پدیده ای رخ می دهد . اما چرا چنین پدیده ای رخ می دهد ؟ چرا یکی می تواند دیگری را هیپنوتیزم کند . حالا بعد از این که هیپنوتیزم کرد از اسراری با خبر می شود ، از آینده با خبر می شود . حالا ما وارد آن بحث نمی شویم . علم هم طب سوزنی را قبول کرد که کارایی دارد ، معنا دارد و یک ماجرا جویی و خرافه نیست و هم هیپنوتیزم را پذیرفت . اما توجیه نکرده ، توضیح علمی ندارد . یا تاکنون ( زمستان هشتاد و یک ) ندارد . ( حافظ حافظه ماست – 359-384 )

در ادبیات عرفانی ایران و شاید هم  در ادبیات دیگر زبان ها ، « بزرگ ترین و محوری ترین سخن عارفان ، عشق است » و از این رو انگیزه ی آفرینش را نیز عشق می دانند . پس ناگزیر باید فضای جهان را نوعی موجودیت غیر مادی پوشانده باشد که همه مخلوقات را به طور نامرئی به هم متصل می کند و همه افراد با رویداد ها و سایر موجودات به شیوه ای بسیار مرموز و حیرت انگیز به هم مرتبط باشند . این ارتباط را از طریق آنچه « یونگ » آن را « ضمیر ناهشیار جمعی » می نامد برقرار می شود و ارتباط رویداد ها و آفریده های جهان از طریق آن چه که « نیرو یا انرژی الهی » یا « روح مقدس » یا در اصطلاح شرق « تائو » نامیده می شود برقرار می گردد . از این طریق است که ما احساس وحدت و یکپارچگی با کائنات می کنیم و همه چیز در بیرون از خود را به درون خویش مرتبط می بینیم . مطرح شدن شیوه عملکرد نیمکره سمت راست مغز و ضمیر ناخودآگاه جمعی توسط یونگ راه را برای توضیح و توجیه پدیده هایی که منطق ارسطویی و روش های متعارف علمی از توضیح و تشریح و بیان علت آن عاجز بودند ، باز کرد و رشته مطالعات جدیدی تحت عنوان « نیروی ادراک خارق العاده فراسوی حواس پنجگانه » را به وجود آورد .

از طریق نیم کره ی سمت چپ آنچه را که زیر کنترل نیروهای غیبی و کنترل مستقیم خداوند نیست و بر طبق قانون طبیعت عمل می کند ، می توان فهم کرد . اما برای درک مستقیم عمل خداوند ، باید نیمکره استدلال پسند ، عینی گرا ، حسابگر و شکاک چپ را موقتا خاموش کنیم تا بتوانیم تجلی عمل مستقیم خداوند را مشاهده کنیم .

یکی از این مواردی که می توان نام برد ، بیماری های صعب العلاجی است که بر اثر دعا و یا نذورات یا به هر دلیل دیگر خود به خود شفا می یابند و هیچ توضیحی از نظر علم پزشکی یا زیست شناسی برای آن نمی توان یافت . یونگ می گوید همان طور که پژوهشگران علم فیزیک اتمی گزارش می کنند که پژوهشگر به هنگام پژوهش درباره ذرّات ریز ، صحنه آزمایش را تحت تاثیر قرار می دهند ، وضعیت روانی هر ناظر در هر لحظه بر رویدادهای جهان بیرون اثر گذار است و ایجاد کنش و واکنش می کند .

« هنش بندر » ، فراروانشناس معروف آلمانی در انستیتوی وابسته به دانشگاه فرایبورگ در حاشیه جنگل سیاه در آلمان گزارش هایی پیرامون رویداد های بدون علت ظاهری می دهد که موجب وحشت انسان می شوند . مانند اشیایی که دیوار را سوراخ می کنند ، درب قفسه ها و جعبه ها را قفل می کنند یا به خودی خود حرکت می نمایند یا در فضا پرواز می نمایند یا ایجاد اختلال در مدارهای برق می کنند و سپس می گوید : من با نظر کارل یونگ ، روان شناس سوییسی موافقم که می گوید روان و جهان مادی به شیوه ای مرموز جدایی ناپذیر و با یکدیگر مرتبط درگیر هستند و حالت روانی درون انسان و رویدادهای جهان بیرون می توانند به وسیله ی انرژی روانی با یکدیگر بیامیزند و جز در موارد بسیار استثنایی این آمیزش موجب ایجاد پدیده ی «ارواح سرگردان » می گردد .

یکی دیگر از انواع این نوع ارتباطات ، ارتباط ذهنی یا تله پاتی بین دو نفر است که افکار یکی موجب القای افکار در ذهن دیگری می شود و یا کسی می تواند محتویات ذهنی دیگری را بخواند یا افکار خود را به دیگری انتقال دهد .

یک نمونه دیگر ، ارتباط ذهنی انسان با کتاب است ، که اساس فال و استخاره است و شخص پاسخ و سوال خود و مشورت و آگاهی از آینده را از کتاب مورد نظر مانند کتب مقدس ، دیوان حافظ ، کارتهای مخصوص و یا هر کتاب دیگری می پرسد و اگر ارتباط ذهنی کامل داشته باشد ، پاسخ دقیق دریافت می کند ، زیرا نیت و خواسته ی او جهان برون را ( باز شدن یک صفحه ، به خصوص که حامل جواب است ) تحت تاثیر قرار می دهد و باعث بروز « پدیده همزمانی » یا رویدادهای معنی دار می گردد .

یکی از کتاب هایی که برای این کار معروفیت جهانی دارد ، کتاب « اَیچنگ » به معنی کتاب تغییرات و تحولات » است که توسط « ریچارد ویلهم » از کتاب های باستانی چین به آلمانی ترجمه گردید . بسیار محتمل است که یونگ ، مفهوم « همزمانی » را از این کتاب الهام گرفته باشد یا لا اقل مطالعه این کتاب یکی از انگیزه های او برای مطرح کردن این نظریه ی معروف او بوده باشد .

یونگ درباره ی کتاب ایچینگ می گوید : ایچینگ به خودی خود نتایج و شواهدی ارائه نمی دهد و ادعا و لاف و گزافی ندارد و برخورد با آن نیز کار آسانی نیست . همانند سایر اجزاء طبیعت منتظر می ماند تا انسان آن را کشف کند . این کتاب به خودی خود نیرویی ندارد و حقایق را عرضه نمی دارد . اما برای عاشقان درک نفس و آشنایی با خویشتن و آگاهی از حقایق ، کتابی بسیار مناسب است و برای یک نفر بسیار شفاف و روشن است ، مانند روز و حقایق را می نمایاند ، و برای دیگری سایه روشن و برای سومی تیره و تار است . برای کسانی که شیفته این کتاب نیستند و به آن ایمان ندارند ، واقعی و پیام آور نیست . اما برای کسانی که به آن باور دارند بسیار سودمند و حاوی معنی و مژده رسان حقیقی است .

در کلیه موارد فوق باید فضای بین فرد با فرد ، یا فرد با کتاب ( در حال فال و استخاره ) ، آکنده از نوعی شارژ یا بار احساساتی باشد تا ارتباط ذهنی یا پدیده همزمانی تحقق پذیرد . پس آنچه که درباره کتاب ایچنگ یا کتاب مقدس گفته شده در مورد فال حافظ نیز درست است . شرط عمده آنست که فضای احساساتی بین شخص و دیوان حافظ وجود داشته باشد و آکنده از عشق و ایمان و بار احساساتی باشد و الا این دیوان به خودی خود حاوی پاسخ درست به سوال شخص نیست و هنگامی پاسخ صحیح و اتصال عاطفی تحقق می یابد که موج احساسات و عواطف از شخص ساطع گردد و ارتباط احساساتی برقرار شود .» ( گلگشت عارفان  ص  97-205 )

« اگر به کسانی مثل حافظ و دیگران که در این مسایل هستند ، طور دیگری نگاه شود ، این مسوولیت از روی دوش حافظ و امثال حافظ برداشته می شود . و آن این که برگردیم به خود انسان ها و این که ما از ابعاد وجودی انسان شاید دو یا سه بعد را بشناسیم در حالی که اگر شما بروید ، در آثار یونگ و هسه می بینید ابعاد دیگری از انسان را به شما معرفی می کنند که در واقع این خود شما هستید که در یک لحظاتی راه آشنایی یا به دست آوردن حقیقت را به روی خودتان باز می کنید و حافظ فقط یک واسطه فیض رسانی است . برای این قضیه در آن لحظه ممکن است حافظ سر راه من نوعی که ایرانی هستم قرار بگیرد . و برای کس دیگری ، یک کس یا اتفاق عملکرد دیگر رخ بدهد. فقط این بر می گردد به این که شما چقدر استعداد دارید تا ابعاد وجودیتان راه گشا باشد . آن وقت دیگر آدم هایی مثل حافظ هم زیر سوال نمی روند که آیا واقعا این قضیه درست است و دیوان حافظ درست درست می گوید یا نه . که اگر این گونه به مساله نگاه کنیم ، خیلی روشن تر می شود . تا این که خوب همین که در عمل هم می بینیم ، حافظ همیشه جواب نمی دهد . چون که ما همیشه این اجازه را نمی دهیم آن ابعاد دیگر برایمان کشف شود . » ( حافظ حافظه ماست )

« تفال به منزله مسکـّن شفابخشی برای رفع اضطراب و نگرانی و تردید می باشد . بویژه در دنیای امروز که اراده ها و روح های لطیف زیر چرخ های بی رحم ماشین و صنعت له و خرد می شوند ، تفال به دیوان لسان الغیب داروی موثر و قوی برای رفع نگرانی و پریشانی ، اضطراب ، وسواس و تشویش است .

حافظ می دانست تصوف و عرفان تنها عبادت و تفکر نیست ، بلکه روابط انسان ها با خلق و تعهدی است نسبت به جهان و مردم . او می گوید که سالک در ابتدا از عالم محدود به ماوراء سفر می کند و از آنجا به بی نهایت می رود ، پس تفال او نیز این خط را دنبال می کند و به شما راه را نشان می دهد و اگر خواننده به سخن حافظ بی توجه است یا به قول عام اعتقاد ندارد ، خوب است از تفال زدن به حافظ جدا خودداری کند ، چون حافظ فکر و اندیشه ای را می طلبد که به او توجه و عنایت ویژه داشته باشد .

هرگز سعی کرده اید ، فکر خودتان را توسط نگاهتان به جایی منتقل کنید ، در اصطلاح با قانون تله پاتی ذهنی که می توانید با غزل حافظ داشته باشید ، این کار عملی است . بطور مثال : شخصی را انتخاب کنید که پشت او به شماست و در حال قدم زدن یا مطالعه یا نشستن باشد ، وقتی شما فکرتان را روی او متمرکز کنید ، انرژی جریان یافته از فکر شما به هدف فکری که برگزیده اید ، اصابت می کند و او را وادار به واکنش می کند . از این رو حافظ نیز با غزلیاتش فال و تفال شما را به شما تله پاتی می کند .

اگر نیروی ذهن و فکر برای یک چیز خوب باشد ، برای تمام چیزها خوب است . شما می توانید فکر را خلق کنید ، از آنجا که افکار ، موجودیت خلاق دارند ، شما می توانید هر چیزی را که تمایل داشته باشید خلق کنید ؛ تنها محدودیتی که دارید ، محدودیتی است که خود بر ظرفیت خودتان در مورد دریافت سهم بزرگتری از کالا اعمال می کنید .

استعداد ذاتی و ذهنی شما این کار را با جرقـّه های تله پاتی ذهنی و غزل های حافظ ، کاری شبیه خرق عادت و معجزه انجام می دهد ، آنگونه که شما در اتخاذ تصمیم های مهم هم ، یاری و هدایت خواهد کرد و طریق پیشرفت روش های علمی و اجرایی را نشانتان خواهد داد و در مواقع نیاز و خطر ، هشدارهایی به شما خواهد داد که در سرنوشت خود و دوستان نزدیکتان ، اثرات مهمی خواهد داشت .هر انسانی حاصل باورهایی است که به ضمیر ناخودآگاه خود مخابره کرده است و هر انسان نیروی جاذبه روانی دارد که چیزهای موجود در جهان را همواره به سمت خود می کشاند و افکارش این اعمال را رقم می زند و حرکت درونش عبارت است از نیرویی که توسط  آن ، حوادث بیرون جریان می یابد یعنی اگر به موضوعی فکر می کنید ، با اندیشه ای که دارید ، بدان دست می یابید ولی این دست یابی شرایطی دارد که عبارتست از تلاش ، موقعیت شناسی و ایمان .

بنا بر این هدف خود را مشخص کنید ، در ذهن به آن نشانه روید ، در همان جهت منتظر بمانید و از دیوان لسان الغیب تفال بزنید ، آن وقت ببینید چگونه به مقصد می رسید و چه معجزه ای رخ می دهد که اعجاب انگیز است . مشروط بر این که روش و اصول درست را انتخاب کرده باشید . » ( هدیه حافظ –ص 76و77)

نکته ای که بسیار حائز اهمیت است این است که ارتباط ذهنی یا تله پاتی با حافظ به وسیله دیوان او یک عمل دو جانبه است و این برقراری ارتباط ، دوسویه است . به جز فال گیرنده ، حافظ نیز زمینه ایجاد این ارتباط را قبلا فراهم نموده است . چگونه؟

« علمای علم معانی و بیان و صاحبان فن بدیع تاکید دارند که رعایت خاطر مخاطبین باید در نظر گرفته شود و سخنی بایست گفت که شنونده تفال به خیر زند ، نه تطیـّر به شر . بر گوینده ی نظم و نویسنده  نثر واجب است از آنچه گوش از شنیدن آن کراهت دارد ، بپرهیزند . از این رو شعرا همیشه به حُسن مطلع که شنونده از آن فال نیک زند و شاد شود توجه بسیار داشته اند . »

با توجه به مطالب فوق باید گفت که حافظ « علاقه شدید به این امر داشته و در دیوانش ابیات امید بخش فراوان دیده می شود . وی می کوشد مشکلات و دردها و رنج های زندگی را ناچیز بشمارد و آدمیان را امیدوار سازد که آینده ی خوشی در پیش دارند .

اکثر شاعران ، شکارچی مضمون و معنی عستند ، و اگر دیگران خواسته اند توانایی و مهارت خود را نشان دهند ؛ شیر و پلنگ و ببر شکار کرده اند و یا خواسته اند قوت روزانه هم فراهم آرند ، کبک و کبوتر و سایر مرغان هوا را شکار کرده اند . ولی حافظ دنبال شکار آهوان خوش خط و خال و پرندگان نغمه پرداز رفته است تا با آنها انس گیرد و با زبان بی زبانی سخن گوید . از این رو ، گفتار حافظ به گفتار حافظ به گفتار دیگر شاعران نمی ماند و زبانش بیان کننده احساسات دل است .

دو چیز علت امتیاز حافظ بر سایر شعرا بوده و هر دو سبب شده اند که اشعارش بدینگونه مورد توجه عموم قرار گیرد و سرنوشت خویش را اکثر از او باز جویند : یکی این که علاوه بر تحصیل علوم مند متداوله ی عصر و اکتساب فضایل ذاتا فراست و هوش و فکر دقیق و عمیقی داشته است . حوادث زمان را درست تحلیل می کرده و به راز های زندگی پی می برده است . حکیمی بود که اشیا را چنان که هستند می شناخته و عارفی بوده که بر مجاری احوال نفس و کیفیات آن آگاهی داشته است . کم گو و پر اندیشه بوده . از سخنانش پیداست در عالم فکر و تعقل معانی و مفاهیمی او را به خود مشغول می ساخته که بر خاطر دیگران هرگز خطور نمی کرد . در همان هنگام که حریفانش پیکر سخن خویش را به زیور های صنایع بدیع و تکلفات گوناگون می آراستند ، او که به گونه طبیعی لطف سخن داشته و گفتارش مورد قبول خاطر همگنان بوده ، متوجه زیبایی معنوی و دقت تعبیر کلامش می گردیده است . دیدی نافذ و فکری عمیق و بیانی جامع داشته و تمام این امور از خلال اشعارش آشکار است . و دیگر آن که چون در دورانی می زیسته که در آن حوادث گوناگون اتفاق افتاده و هر حادثه در جامعه تاثیر بخشیده و موجب بروز و ظهور آنچه از اوصاف و حالات در نهاد آدمیان است ، شده . لهذا توجه او که قطعا مردی جامعه شناس و روانکاو بوده ، به علل حوادث زمان و مشخصات آدمیان ، معطوف می شده است و اشعارش حکایت از دریافت های درست او از این امور می کند . و از آنجا که صفات و حالات و غرایز جنس بشر در افراد مشابه است ، از اینرو آنچه راجع به این معانی گفته قابل انطباق با مردم زمان های دیگر نیز گردیده است .

لسان الغیب بودنش نه بدان معنی است که از عالم دیگر و ماورا ء طبیعت خبر داشته و برای مردم روی زمین خبر می آورده ، بلکه بدان معنی است که از غیب دلها و نهانی های روان آدمی آگاه بوده و از دیدنی ها و شنیدنی های خود به راز هایی پی می برده که دیگران آنها را نمی دیده و نمی شنیده اند . مهمتر از این امر ، بر زبانی بلیغ و سخنانی جامع و بدیع چیره بوده که می توانسته اندیشه ها و مکنونات ضمیر خود را چنان بیان کند که هر کسی پندارد از دل او خبر می دهد و راز او را بر زبان می آورد . به خصوص این که گوینده ی چیره دست به سبب ویژگی های مردم و زمان خود عنایت شدیدداشته که از « ایهام » زیاد بهره گیرد تا گفتارش دارای وجوه مختلف گردد . به همین جهت است که از اکثر ابیات او هر یک از صاحبان مشارب متنوعه ، معنای خاص درک می کند و بزرگ ترین جهت مراجعه به دیوان او برای تفال هم همین امر است . زیرا هر کس وجهی از آن وجوه را با قصد و نیت خویش می تواند تطبیق سازد . » ( تحقیقات ادبی )

« با توجه به نمونه هایی از خود حافظ می توان استنباط کرد که حافظ نیز به صحت فال اعتقاد دارد . و فال را بازی روشنفکرانه یا بازی فرهنگی – علمی نمی داند . بلکه راهبر ِ به حقیقت و جهان غیب می داند . بعضی از فال های حافظ راهبر به حقیقت است و بوده و خواهد بود و این در واقع عطیه ای است که خداوند به یک انسان پاکدل ، هنرمند ، حافظ قرآن و قرآن شناسی مثل حافظ عنایت کرده است . شعر حافظ کثیر الاضلاع است ، پرمضمون است ، سرشار از شادی و امید و نوید و دوپهلو و کلی گویانه و تاویل پذیر و از همه همه چیز حرف می زند . از مسایل به اصطلاح دلخواه انسان ها حرف می زند ، از معنویات گرفته تا مادیات . از همه چیز و از پر مضمونی ، دیوان حافظ که طبق آمار یک کتاب مرجع ، تعداد آنها از دویست و شش موضوع هم بیشتر است . » ( حافظ حافظه ماست ) 

بیش از این مجال بسط و اطناب کلام درباره ی موجه ساختن و علمی جلوه دادن فال حافظ در این مقاله نیست . ولی به نظر حقیر و گردآورنده ی این مطالب ، نکته ای اساسی در این امر نهفته است که توجه به آن بیش از توجیه علمی این عمل ، یعنی فال گرفتن ، اهمیت دارد و آن اینکه هدف اصلی یا یکی از اهداف مهم و اساسی تفال به دیوان شعرا به طور کلی ، و دیوان حافظ به عنوان یک متن ویژه ، در زیرکی و ذکاوت نخبگان فرهنگی جامعه است که از زمان های دور با این ترفند پسندیده ، مطالعه ی آثار فرهنگی را در بین اقشار مختلف جامعه ترویج دادند و به تشویق و ترغیب این امر پرداختند .

« شعر و کلام حافظ و تفال از دیوان « لسان الغیب » پشتوانه ای برای نگاهداری و نگهبانی زبان فارسی و «هویت فرهنگی » مردم این مرز و بوم است و مانند شاهنامه خوانی و مثنوی خوانی و ... ، وسیله ای برای زنده و پاینده ماندن آن نزد همه ی فارسی زبانان اعم از ایرانی و هنوستانی و افغانستانی و تاجیکستانی می باشد . و اگر فارسی زبانان شبهای خوش گرد هم آیی را « بدین قصّه ، دراز » می کنند ، خود درس و آموزشی در زمینه ی زبان و بیان و عرفان است . و با بساط گستریهای « فالگیری » و « غیب گویی » که به حق بایستی از رواج آن جلوگیری کرد ، هیچ ارتباط و تشابهی ندارد . » ( باورهای عامیانه در باره فال  حـــافظ )

بنا بر این باید برای آن گروه از افرادی که مطالب این مقاله را در جهت تایید عمل فال زدن به دیوان حافظ نمی پذیرند ، به عنوان کلام آخر ، به عرض می رسانم که رای و نظر شما عزیزان هم برای این حقیر قابل احترام بوده و خواهد بود ، ولی به احتمال زیاد با این کوچک ترین خادم فرهنگی این مرز و بوم موافق خواهید بود . جمله ی پایانی را به نقل از عزیزی دیگر به دقّت مورد توجه و تعمـّق قرار دهیم که : « چه اشکالی دارد که انسان از نظر روحی با بیان و سخنان شیرین و دلپذیر حافظ شیراز تسکینی پیدا کند و روحا به خود نوید دهد که مشکل او گشوده خواهد شد . » ( دکتر عصمت ستار زاده - حافظیه )

 

 

 

 

ادامه دارد....

خلوت گزیده|| ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ



خانه
تماس



نشریه سمرقند

آوای آزاد

هفت سنگ

خلوت گزیده